|
خواهم رفت ؛ با دنيايي از آرزوهايي كه هرگز به آن نرسيدم ، كاش قدرت را مي دانستم ، و فرصت هايي كه به من مي دادي غنيمت مي شمردم ... خواهم رفت ؛ اما دلم پيش توست ، و همين برايم كافي است ، دلم را رها مكن هرچند بد باشد ... خواهم رفت ؛ به سوي ناكجاآباد ، به جايي كه ديگر پيدايم نكنند ، به جايي كه شايد خود را پيدا كنم .... خواهم رفت ؛ تا بدان هستم ، اما دلم برايت تنگ مي شود ، بيشتر از هميشه ، كاش دوباره مي ديدمت .... |
|
+
نوشته شده در ساعت توسط باران
|
|

